پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۳

ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای

چاره و بس که حالتی نیست جز این و چاره‌ای

میر خمار هر چه شد تیره ز من زمان زمان

می‌کشد از سپاهِ غم بر سرِ من هزاره‌ای

فایض میکده به ما دیر به دیر می‌رسد

طیره شده‌ست در میان کرده ز ما کناره‌ای

راتبه‌مان نمی‌رسد مَشرِبه‌مان نمی‌دهد

از من و روزگار من تیره شده‌ست پاره‌ای

سوختهٔ صبوح را تاب رسیده بر جگر

روزِ جزا مگر شود واسطهٔ کفاره‌ای

حَیَّ علی الصَلات من قامتِ ساقیان بود

زنده شوم چو بر شود بانگ به هر مناره‌ای

زهد و ورع مگر نشد هم ره خوی و طبعِ ما

مختلفند راستی طالعِ هر ستاره‌ای

محتسبِ فراخ‌رو تنگ‌دلی چه می‌کند

حوصله‌ای فراخ‌تر بایدش از غراره‌ای

بیش مگو نزاریا از حرکاتِ ناقصی

لاشه خری کجا رسد در عقبِ سواره‌ای

می‌خورد و خورنده را می‌کند احتساب و حدّ

می‌زندش که که بر دلش بادزده کناره‌ای

هرزه‌سگانِ بدگمان غیبتِ ما چه می‌کنند

باز بگوی ساقیا چارهٔ ما به چاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  2. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  3. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  4. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.