پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۵

آخر ای شمعِ روان پروانه ای

چند سوزی خاطرِ دیوانه ای

گر چه ما بر شمعِ رویت سوختیم

شمع را نگریزد از پروانه ای

هیچ نقصانی نباشد شمع را

گر شبی روشن کند ویرانه ای

کی بود حاجت شبِ خلوت به شمع

هر که را باشد چو تو هم‌خانه ای

عقل بر شمعِ جمالِ رویِ تو

همچو مدهوشی ست در کاشانه ای

جانِ من شد در خیالِ رویِ تو

همچو آدم مبتلایِ دانه ای

جز مگر آنچ از تو می گویند نیست

هر چه دیگر نیست جز افسانه ای

دورم از رویِ تو در عینِ هلاک

جان نباشد زنده بی جانانه ای

خود نزاری کیست تا گویند از او

در میان عاقلان دیوانه ای

گردن افرازست و سرکش لیک نیست

زلفِ جانان را گریز از شانه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  2. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.