پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۷

کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای

چیست شمعِ آسمان با رویِ تو پروانه‌ای

مادرِ دوران نزاید بعد از این مانندِ تو

کی به دست آید چو تو از انس و جان جانانه‌ای

من به بیداری نمی‌دارم توقّع کاشکی

دیدمی در خواب خود را با تو در کاشانه‌ای

خانه خالی کرد می‌باید ز خاشاکِ وجود

هرکه را باید که باشد هم چو تو هم‌خانه‌ای

طمطراق از سر برون کردیم از سودایِ تو

ما و کنجِ گلخنی و گرده‌ای و دانه‌ای

روی در رویِ خیالت روز و شب خو کرده‌ام

نیست خوش تر از خیال‌آباد من گوشانه‌ای

کرده‌ام یک روی با آیینهٔ رویِ تو دل

چون مزلزل حال نتوان یافت در هر شانه‌ای

موسمِ آب است و من پیوسته تا گردن در او

غرقه بودن از من از بیهوده گوی افسانه‌ای

پیش از این در صَدر شاهم بود تمکین گونه‌ای

بعد از این چون گنج گم کردم کُنج در ویرانه‌ای

با خرد یکباره پیمانِ تحمّل بشکند

چون نزاری هر که را بر سر کنی پیمانه‌ای

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.