پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۹

ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی

کی باز در بسته به رویم بگشایی

احیا کنی اموات دگر باره چو عیسی

گر هیچ کنی معجزه ای باز نمایی

دیرست که بر ما نگذشتی و نبردی

بیمار دل سوخته را گو که کجایی

باری بگذر بر من و باری ز دلِ من

بر دار که مُردم ز گرانی جدایی

چون سوزن اگر رشته کنی در همه چیزی

بر روی فتد بخیه ی پیوند هوایی

ظلمت بزدی راهم اگر زآن که نکردی

از خاطر من صیقل می زنگ زدایی

او مونس من باشد و من دست کشِ او

او تربیتم کرده و من مدح سرایی

بر زهد نصیحت گرم الحاح نماید

چیزی ننهد روح ز بی هوده درایی

پر کن قدح می به نزاری ده و بِستان

از وی همه سرمایه ی کردی و کیایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  4. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  5. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  6. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  7. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  8. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.