پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۸

خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی

ای بخت نمی‌دانم تا کی به سرم آیی

صبری و دلی باید کز عهده برون آید

ور نی که تواند کرد از دوست شکیبایی

آرام نمی‌گیرد با خویش نمی‌آید

تا من چه کنم آخر با این دل سودایی

ای دوست امانم ده زین ورطه‌ی نومیدی

وی بخت خلاصم کن زین محنتِ تنهایی

این بارم اگر دولت باز آید و بنوازد

دیگر نکنم هرگز خودبینی و خود رایی

تسلیم نمی‌گردم در عالم جمعیت

این تفرقه باری نیست الّا همه از مایی

مسکین‌تر و عاجزتر از من نبود عاشق

من خود نکنم هرگز دعویِ توانایی

ماییم و دلی وین دل از عشق تو بی حاصل

وین بند چنین مشکل باشد که تو بگشایی

در چشم نمی‌آید جز دوست مرا چیزی

خود غیر نمی‌گنجد در منظر بینایی

مه کیست که بارویت در معرض حسن آید

شب گرد جهان پیما تنها روِ هر جایی

ای مردمک چشمم از روضه‌ی بینایی

بستانِ جمالت را هستند تماشایی

بی چاره نزاری شد فرتوت و سرآسیمه

در خانه ز بی یاری در شهر ز بی جایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  5. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  6. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  7. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  8. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.