پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۵

ای مونس روزگار تنهایی

بر ما شب هجر چند پیمایی

در نزع فتاده ام نظر بر در

تدبیرِ وداع کن چه می پایی

بر بویِ تو جانِ رفته باز آمد

گر با سر کشته ی فراق آیی

جاروبِ رهت کنند گیسو را

گر بخرامی، بتان یغمایی

در دیده کشند خاک نعلینت

صاحب نظران برایِ بینایی

مولایِ منی و میدهم حجّت

گر بستانی به من هیولایی

برخیز و قیامت آشکارا کن

ای قامت آفت شکیبایی

نی نی بنشین وگرنه برخیزد

فریاد ز بی دلانِ شیدایی

هیهات که طالبِ نظر دارد

از پرده اگر جمال بنمایی

رفتم به طبیب گفتم ای در طب

مشهور جهانیان به دانایی

درد دل نازک نزاری را

درمان چه کنم دوا چه فرمایی

نبضم بگرفت . گفت آهسته

زین دل چه کنند خاصه سودایی

زنهار که بی دلی از این بهتر

پرهیز کن از حریف هرجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  8. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.