پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۳

آمدم باز دلی مضطرب از دروایی

تا تو تسکینِ دل مضطربم فرمایی

مرده ای زنده شود گر قدمی رنجه کنی

وه وه ای گر به سر کشته ی هجران آیی

همه شب منتظر عکس خیال رخ تو

بر در و بام بود چشمِ منِ شیدایی

می توان کرد اگر کار به انصاف کنند

بر در و بام بود چشمِ منِ شیدایی

می توان کرد اگر کار به انصاف کنند

نسبتِ روزِ قیامت به شب تنهایی

انتظارِ نظرِ مرحمتی می دارم

چه شود گر به ترحّم اثری بنمایی

حُجُب از پیشِ دل خسته ی ما برداری

گره از کار فروبسته ی ما بگشایی

صفحه ی آینه ی خاطر مشتاقان را

صیقلی برفکنی زنگ غمی بزدایی

حللِ خلدِ برین در برِ ما پوشانی

قدحِ ماءِ مَعین بر سرِ ما پیمایی

مشفقی نیست که گوید به نزاری خاموش

چیست این وسوسه یکباره شدی سودایی

طمع منزلتی دار که حدِّ تو بود

سخن از مرتبه ای گوی که آن را شایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۵ای مونس روزگار تنهایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.