پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۲

برفتم از برت ای دیده را چو بینایی

شدم به گرد جهان هر دری و هر جایی

ملول گشت دلت زان سبب سفر کردم

مگر ز زحمتِ من هفته ای برآسایی

چنان ضعیف ببودم به زیر بار فراق

که نیست قوّت آهم ز ناتوانایی

شدم به مهرِ تو همچون هلال دست نمای

چرا به من رخِ چون آفتاب ننمایی

به عقل دل به صبوری توان فریفت ولیک

که راست عقل که من شهره ام به شیدایی

دریغ فصلِ گل و من ز وصلِ تو محروم

تو در شرابی و من در عذاب تنهایی

گهی که رغبت طرب کنی در باغ

چو سرو و گل سر و پای چمن بیارایی

نظر چو بر گل زرد افکنی ز چهره ی من

قیاس گیری و بر حالِ من ببخشایی

کجاست بلبل مستت که در خروش آید

ز گل سِتانِ رخت چون نقاب بگشایی

ترا که نوش و خوشت باد باده می پیمای

که جز نصیبه ی من نیست باد پیمایی

مرا به هرزه ملامت کنند دشمن و دوست

که چند شیفته کاری و خویشتن رایی

دلِ نزاریِ بی دل ندارد آن طاقت

که در فراق کند بیش از این شکیبایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۴نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۵ای مونس روزگار تنهایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.