پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۱

در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی

بر چرخ چنین ماهی کی تافت به زیبایی

گر باده کنی در سر بر سینه زنی آتش

ور بوسه دهی بر لب در فتنه بیفزایی

حسنِ تو به هم برزد بنیادِ خردمندان

عشق تو فرود آمد برخاست شکیبایی

در کار کشی ما را وز غم بکشی ما را

تا کی ز جفا کاری تا چند ز خود رایی

نه دوستی نه دشمن نه بی من و نه با من

بر یک سخن ای دَه دل یک روز نمی پایی

از من دل و دین بردی سهل است غمِ دنیا

از جان رمقی باقی مانده ست چه فرمایی

بی چاره نزاری شد در پای غمت کُشته

ای بی غمِ بی رحمت بر کَس بنبخشایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۳آمدم باز دلی مضطرب از دروایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۴نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۵ای مونس روزگار تنهایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.