پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۹

ای در محیط کرده دعوی آشنایی

رفتی چنان که هرگز دیگر برون نیایی

گرداب در ربوده ساحل به خواب بیند

هرچند بیش کوشد کمتر بود رهایی

از لنگرِ طبیعت بگشای کشتیِ جان

بارِ گران بیفکن گر مردِ راهِ مایی

سلطانِ هفت کشور در کنجِ ما نگنجد

یا سر فرو نیاید کز ما کند گدایی

لات و هُبل پرستی بهتر که خویشتن را

ای ننگ بت پرستان آخر ببین کجایی

مردانه وار خو کن در خانقاهِ وحدت

همچون زنان رعنا تا کی ز خود نمایی

فتح اتّفاق خواهد نه کسرت سپاهی

کار اتّفاق دارد نه رنگ پارسایی

خواهی که مرغِ جانت در دامِ تن نیفتد

بر کام دل طمع را دندان چه میگشایی

یاری طلب که وصلش هجران ز پس ندارد

پیوستگی خوش آید بی آفتِ جدایی

از بیم جان نزاری چندین طمع چه داری

با نیم نان به سر بر در کنجِ بی نوایی

خواهد ملک که روزی صد ره زمین ببوسد

اینجا که چون تویی را دادند کبریایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۱در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۲برفتم از برت ای دیده را چو بینایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۳آمدم باز دلی مضطرب از دروایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۴نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۵ای مونس روزگار تنهایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.