پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۳

ای یار اگر تو یار مایی

با ما بر او چرا نیایی

مادام که تو حجاب خویشی

بیگانه ز آشنای مایی

امروز چرا چنین به یکبار

بیگانه شدی ز ما کجایی

پرواز چرا نمیکنی باز

وز سدره ی منتهی برآیی

ما تحتِ تو آمد آفرینش

تو گم شده در منی و مایی

ما توبه به جرعه ای بدادیم

مفروش تو نیز پارسایی

افسانه ی موعظت سرایان

نقدی ست ولی برون سرایی

گر زان که کند به زهد تلقین

مشنو ز نزاریِ ریایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۵امید هست که روزی جمال بنمایی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۶وقت نیامد که روی باز نمایی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۷دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برنایی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۸ندارم در همه شهر آشنایی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۹ای در محیط کرده دعوی آشنایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۰ای چشم مرا تو روشنایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۱در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۲برفتم از برت ای دیده را چو بینایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.