پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۷

ما از غم تو شدیم سودایی

ای دوست چرا دمی نمی‌آیی

بر ما گذری نمیکنی گه گه

ور می‌گذری دمی نمی‌پایی

تا تو نظری به ما و من کردی

ماهیّت ما برون شد از مایی

جایی که منیِّ عشق بنشیند

برخیزد از آن منی همه مایی

تا امر نشد ز ابتدا فایض

بر عقل، نشد سَمَر به دانایی

بیزار ز ما و من شدیم آخر

یعنی ز منافقی و رعنایی

شاید که به طعنه دشمنان گویند

ای دوست به دوستان نمی‌شایی

منظورِ تو یار با تو بنماید

گر آینه ی وجود بزدایی

ارواح جنود شد جنود ارواح

تو بر سرِ کارِ خویشتن رایی

خم‌خانه ی می به خانقه گیری

گر خانه ی معرفت بیارایی

پالونه بیار و می به راوق کن

تا چند به دیده خون بپالایی

پیرامنِ مصلحت نگردی بیش

گر دامن معصیت نیالایی

زنّارِ مغان اگر نمی‌بندم

بی‌بهره‌ام از بتانِ یغمایی

آن قصّه‌ شنیده‌ام که بعد از حج

بر بت صلیب شیخ صنعایی

بر شیوه ی او نزاریا کردی

پیرانه سر اقتدا به برنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۲مرا ناگاه پیش آمد بلایی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۳ای یار اگر تو یار مایی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۴اگر به گوشه چشم التفات فرمایی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۵امید هست که روزی جمال بنمایی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۶وقت نیامد که روی باز نمایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.