پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۶

در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی

در جهان از تو به هر گوشه دگر غوغایی

خلقی از شمعِ جمالِ تو چو پروانه بسوخت

تو خود از حسن نداری به کسی پروایی

سالکان در طلبت بس که جهان گردیدند

در جهان چون تو ندیدند جهان آرایی

کیست خورشید که در حسن تو داخل باشد

لاف خوبی نزند با تو زمین پیمایی

هر که را پرتو مهرِ تو جگر گرم کند

دلِ بی‌طاقتش آرام نگیرد جایی

عاجزم در صفتِ حسنِ تو و می‌دانم

که نداری و نبوده‌ست ترا همتایی

زنده از بویِ تو گشتم که ز مبدایِ وجود

قالبِ خاکی من یافت از او احیایی

باز چون درگذرم چون به سرم برگذری

ناله برخیزد و فریاد ز هر اعضایی

غافل است آن که شکایت ز نزاری کرده‌ست

ورنه عاقل نکند سرزنشِ شیدایی

من به طوفانِ ملامت متغیّر نشوم

که به هر باد به هم بر نشود دریایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۲مرا ناگاه پیش آمد بلایی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۳ای یار اگر تو یار مایی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۴اگر به گوشه چشم التفات فرمایی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۵امید هست که روزی جمال بنمایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.