پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۴

فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی

خیالِ دوست تو باری درین میانه کجایی

که می‌رود که بگوید که گر میانِ من و تو

وفا و عهد درست است برشکسته چرایی

هزار بار به هم برزدی چو زلف پریشان

ممالکِ دل و جانم به زخمِ تیغِ جدایی

وصالِ زهره نه حدِّ چو من کسی‌ست ولیکن

سعادتست که از مشتری شده‌ست عطایی

تو آفتابی و من ذرّه و وجودِ ضعیفم

نمی‌نماید تا خویش را به من ننمایی

به دفع مال و منال از غمِ تو سیر نگردم

که جان برای تو دارم چه جای کرد و کیایی

نزاریا به درآی از خودی که سود ندارد

هزار بار اگر گرد کاینات برآیی

مگر معاینه مَن عَرفَ نَفسهُ بشناسی

وگرنه بابِ فَقَد عرفَ ربَّهُ نگشایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۲مرا ناگاه پیش آمد بلایی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۳ای یار اگر تو یار مایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.