پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۳

صبا گر توانی گذر کن به جایی

سلامی به شاهی رسان از گدایی

غریبی ستم دیده ی روزگاری

گرفتار بی‌چاره ی مبتلایی

سرآسیمه بختی، به خون غرقه چشمی

فروبسته دستی ، به گِل مانده پایی

جگرخواره دل‌داده‌ ای نیم جانی

جفا دیده بی‌حاصلی بی‌نوایی

به آزاد سروی به سوسن زبانی

به گل‌برگ رویی ز بلبل نوایی

به شیرین دهانی ز فرهاد مهری

به لیلی صفاتی ز مجنون وفایی

ز لب تشنه جانی به آبِ حیاتی

ز تن رفته روحی به عیسی صفایی

ز آدم مثالی به باغ بهشتی

ز یعقوب حالی به یوسف لقایی

به یاقوت لعلی به ضحاک خشمی

به خورشید رویی به جمشید رایی

به لاله جبینی به سنبل نسیمی

به نرگس کلاهی به غنچه قبایی

به فربه سرینی به لاغر میانی

به محکم ستیزی به مشکل گشایی

به غمزه گدازی به ابرو نوازی

به بیگانه‌رویی به چشم آشنایی

بگوی ای صبا کای ز دستِ تو هر دم

مرا تازه بر سر گذشته بلایی

روانم به بویِ تو در اضطرابی

دلم با خیالِ تو در ماجرایی

نزاری به زاری لگدکوب غربت

نه رویش به راهی نه راهش به جایی

گرش جان به یک دم رسد تا بمیرد

هنوزش به وصل تو باشد رجایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۵شبِ وصال نبردم گمانِ روز جدایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۲مرا ناگاه پیش آمد بلایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.