پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۱

خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی

چون کنم شخص به جایی دگر و دل جایی

جان و دل ساکن و اعضایِ بدن در تک و پو

مرحلم جای دگر آمد و منزل جایی

بلبل از سوختنِ دل چه خبر می‌دارد

گل به جایِ دگر افتاد و عنادل جایی

از سرِ وجد توان رفت چو مجنون بر نجد

عاشقان را به ازین نیست مقابل جایی

این سخن باورت از من نشود جز وقتی

که فرو بسته شود پای تو در گل جایی

طمع صحبت عشّاق و نزاری هیهات

زان که دیوانه بود جایی و عاقل جایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۳صبا گر توانی گذر کن به جایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۴فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۵شبِ وصال نبردم گمانِ روز جدایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.