پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۱

عشق است نه هر چنان که خواهی

دردست و نیازِ صبح‌گاهی

از خود به درآی تا نباشی

موقوفِ اوامر و نواهی

گر زآن که گدای کوی اویی

بر ملک وجود پادشاهی

تو هیچ نه‌ای به خود اگر خود

از ماه تُراست تا به ماهی

نوریت بباید ای خردمند

کز ظلمتِ خود دراو پناهی

بی‌واسطه ی هدایتِ خضر

ره نیست به چشمه در سیاهی

دور از قدمِ محقّقانی

تا ملتفتِ سر و کلاهی

این نکته بدان که تا چو اقطاب

واصل نشنوی طفیلِ راهی

بر محضرِ نیستان نزاری

بنویس به خطِ خود گواهی

با هستیِ خویشتن نگردی

موصوف به هستیِ الاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.