پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۳

دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی

من و شبی و زمانی و لحظه‌ ای بی می

به دست خود که کند با خود این که من کردم

کهای توبه‌ام آخر ز احمقی تا کی

قسم نخورده و عهدی نکرده‌ام وانک

گواه قاضی شهرست هان بپرس از وی

وجودِ من متعلّق به جام می بوده‌ست

چنان که ذرّه به نور و چنان که نور به فی

به جست و جویِ می افتاده بوده‌ام همه عمر

چو رعد کوی به کوی و چو قیس حی بر حی

گرفته شارع خم‌خانه پیش دشمن و دوست

زبان گشاده به نفرین و آفرین از پی

چه‌گونه توبه ز می کردن ای مسلمانان

ز می که قوتِ روان است و قوّت رگ و پی

همه گلابِ معنبر چکد ز ابر بهار

گر از ترشّحِ می بر صبا نشیند خوی

همه سعادتِ می‌خوارگان که کرده ستند

به دستِ جود و سخا فرشِ صیتِ حاتم طی

نزاریا چو نیی مردِ توبه مردانه

می مغانه خور و غم مخور به ادنی شی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۱خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۲محرمی کو که پیامی برد از من جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.