پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۵

به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی

کجا روم که محال است عقل و سودایی

طمع مکن که به تدبیرِ عقل دست دهد

شکیب هر که برآورد سر به شیدایی

دلی بباید و پیشانی‌یی که نتوان رفت

طریقِ عشق به نازک‌دلی و رعنایی

هنوز عشق ندانی که چیست تا وقتی

که در محافلِ مردانِ پاک بازآیی

به جز کمال نبینی چو چشم بربندی

به‌جز جمال نبینی چو چشم بگشایی

چو باز دیده ز هر دو جهان چو بردوزی

به دوست راه بری چون به خویش بازآیی

نزاریا به سرِ عشق هیچ ره نبری

به عقلِ مختصر آن به که درنیفزایی

خلافِ عشق به فرمانِ عقل دانی چیست

همان حکایتِ ابلیس و خویشتن رایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۱خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۲محرمی کو که پیامی برد از من جایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۳صبا گر توانی گذر کن به جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۴فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.