پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۴

عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی

ای عقل درین منزل مِن بعد چه می‌پایی

گر نه سر خود گیری در دستِ بلا مانی

تقصیر مکن خود را زنهار بننمایی

گر با تو مجازاتی بنیاد نهد خاموش

تسلیم و تسلّم کن در گفت نیفزایی

تو آن منگر کاوّل از ما خَلَقَ اللّهی

آن امر کزو فایض از اوّلِ مبدایی

عشق است و نمی‌دانی رمزست و اگر دانی

بی‌خویشتنی باشی از خویش برون آیی

عشق است لقب آن را کز وی شده‌ای فایض

و او با تو همی گوید فایض شده از مایی

ای عقل ز من بشنو یک نکته اگر خواهی

کاین مسئله را دانی وین مرتبه را شایی

با عشق مکن پنجه وز عشق مشو طیره

باز آی ز خودبینی مفریب به دانایی

دانی پسرِ مُرَه از حضرتِ ربّانی

محجوب چرا مانده‌ست از غایت خودرایی

گویند نزاری را از مستی و ناپاکی

هنگام سخن گفتن عادت شده هر جایی

لایجتمع‌اند آری ضدّان چه توان کردن

دورند خردمندان از شیوه ی شیدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۱خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۲محرمی کو که پیامی برد از من جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۳صبا گر توانی گذر کن به جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.