پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۸

دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی

خوشی بنشسته بر طاقِ دو ابروی دل‌آرایی

مثال قوس رنگین بر کنارِ تختهٔ سیمین

به خطّ سبزِ زنگاری کشیده طُرفه طغرایی

نباشد در نگارستانِ چین آن طاق را جفتی

نباشد در همه روی زمین زآن خوب‌تر جایی

به خود گفتم چه گویم با دل الحق جای آن دارد

ازین خوش‌تر که را بوده‌ست ملجایی و مأوایی

ندارد هیچ دل‌داده چنان آسایشِ جانی

نبیند هیچ مشاطه چنان آیینه سیمایی

چه خوش باشد کناری از میان لاله رخ‌ساری

چه خوش باشد میانی از کنارِ سرو بالایی

دلم را در چنان جایی بدیده‌ستم ز بس غیرت

چنینم در دماغ افتاد آشوبی و سودایی

ز رشکِ دل درافتادم به غبن و غصّه و حسرت

کدامین دل هوس‌ناکی، بلایی، خویشتن‌رایی

نزاری تا به کی زاری منال از دل نمی‌دانی

که بارِ عشق بردن مشکل است از ناتوانایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۱خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۲محرمی کو که پیامی برد از من جایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۳صبا گر توانی گذر کن به جایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۴فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۵شبِ وصال نبردم گمانِ روز جدایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.