پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۸

پیام داد به من هاتف سحرگاهی

که نیم شب به حمل رفت شمس از ماهی

هنوز اوّلِ شعبان به رسمِ برغندان

ز دست رویِ نکو می چرا نمی خواهی

ثواب می کن و از جاده ی صواب مگرد

که در تموّج بحرند مُخطی و ساهی

ز فضلِ شاملِ حق جَلَّ ذِکرُهُ نومید

مباش و باش مجرّد ز مالی و جاهی

دمیست حاصلِ ایّامِ عمر دریابش

مگر هنوز نداری از آن دم آگاهی

گمان مبر که کم و بیشِ رزقِ مخلوقات

بود به دست درازی و دست کوتاهی

اگر برین سخن از من دلیل می طلبی

قیاس گیر به هومان و بیژن و چاهی

تو خضر باش که هم چون سکندرند بسی

درین سرادقِ فیروزه رنگِ خرگاهی

ز خنب خانه تحاشی مکن که نتوان کرد

به سعیِ رنگ رزان رنگِ صبغت اللّهی

فقیه از آن نبرد گاه گاه دست به جام

که نقره تا نگدازد نمی شود کاهی

گدایِ کویِ خرابات شو اگر خواهی

نزاریا که کنی بر موحّدان شاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.