پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۷

چندان بنالم هر صبحگاهی

کز هر وجودی برخیزد آهی

چند از ملامت ای غافل از من

افتد ازاین ها هم گاه گاهی

وقتی بدانی کاین برقِ سوزان

در جانت افتد چون در گیاهی

با ماه رویی گر عشق بازم

عاشق توان شد بر حسنِ ماهی

هندویِ او را شد چین مسلّم

کی بود چندین حّدِ سیاهی

با روی نیکو محبوبِ نیکو

افتاده یوسف در قعر چاهی

من ز آستانت رفتن نیارم

هر کس به جایی دارد پناهی

بر در بمیرم ترکت نگیرم

باشد که باشد پیشِ تو راهی

هر خیلِ حسنت در غارتِ دل

بر می نشاند هر دم سپاهی

بر قتلِ من گر محضر ببندی

هر عضو از من باشد گواهی

از حق نزاری خواهد به زاری

یاری موافق نه مال و جاهی

دنیا و حالش قدری ندارد

بگذشت خواهی بی اشتباهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.