پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۵

نظرمان تازه می کن هر پگاهی

چه باشد گر کنی در ما نگاهی

کدامین باغ دارد چون تو سروی

کدامین چرخ دارد چون تو ماهی

مکن بیگانگی با آشنایان

عقوبت شرط نبود بی گناهی

اگر بر کشتنم محضر نویسی

ز هر عضوم برون آید گواهی

چنان ساکن شدم بر خاکِ کویت

که پیر معتکف در خانقاهی

نباشد عاشق آن کز کویِ معشوق

فراتر می تواند برد راهی

ترا دارم چه باک ار سیم و زر نیست

چو سر باشد به دست آید کلاهی

خوش است ار با تو در دوزخ کنندم

که با یوسف توان بودن به چاهی

غلط گفتم که با رویت بهشتی

چو در باغِ ارم باشد گیاهی

مترس از آتشِ دوزخ نزاری

که دوزخ بفسرد آتش به آهی

هم از وهمِ خیال اندیش باشد

گرت در خاطر آید اشتباهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.