پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۱

روی مخوانش که می چکد عرق از وی

برگِ گل است آن نشسته بر ورقش خَوی

هر که چنین صورتی بدید محال است

کاتشِ تشویش بر دلش ننهد کی

هیأتِ شیرینش ار مطالعه کردی

سرو کمر بر میان بُدی چو شکر نی

ور به سر کُشته با چنین قد و قامت

بگذرد این روحِ قدس باز شود حی

ای که همه کاینات ممکن و موجود

پیشِ وجودِ بزرگوارِ تولا شی

ترسد اگر نه فرو برد به تبرّک

زاهد صد ساله با تو در رمضان می

باده بده ساقیا که موسومِ نوروز

می گذرد هان و فوت می شود این فی

باغ شد از سبزه هم چو جنّت و کردند

فرش چمن اهل ذوق زیرِ قدم طی

پیر جوان را چه می دهد به وَرَع دم

آتشِ ما سرد کی شود به دمِ دی

سیر نگشتی نزاریا ز ریاضت

صبرِ تو تا چند و احتمالِ تو تا کی

بس که تو باطن به خلق باز نمودی

ظاهر واعما نمی برد به سخن پی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.