پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۲

ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی

حیران ز نقشِ رویِ تو تمثالِ مانوی

بی مثلت آفرید خدا کز نوادرست

با صورتِ نکو حرکت هایِ معنوی

از خانقه کشد به خرابات رختِ انس

گر بگذرد خیالِ تو بر چشمِ منزوی

صورت پرست را به سرِ غمزه گو بیا

تا رشکِ آفتاب ببینی و بگروی

ماهی به روی و سرو به بالا و طرفه آنک

دل می بری ز مردم و آزاد می روی

گه دست در خضابی و گه روی در نگار

در خونِ دوستان به همه رنگ می شوی

زور و زرم نماند چه تدبیر بعد ازین

گر زاریِ نزاری بی چاره نشنوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.