پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۳

صنوبر قامتی دیدم به راهی

رقیبش بر عقب افتاده ماهی

همین تا چشم من بر رویش افتاد

برآمد از دلِ پُر دردم آهی

بدو گفتم برایِ لله آخر

چه باشد گر کنی درما نگاهی

به چشمِ مرحمت کن التفاتی

مشو در خونِ جانِ بی گناهی

نمی ترسی که فردا در مظالم

بگیرد دامنت فریاد خواهی

به من گفت آخر ای فرسوده ایّام

نشد حاصل هنوزت انتباهی

چه می گویی نمی دانی که آخر

ندارد این تمنّا سر به راهی

ترا قدرِ وصالِ ما نباشد

گدایی را چه حّدِ پادشاهی

نزولِ ما و کنجِ کلبه ی تو

دریغ انصاف را یوسف به چاهی

نزاری از کهن سالان نزیبد

طمع کردن چنین در وصلِ ماهی

مرو در سایه ی زلفم طلب کن

مگر ایمن تَرَک یابی پناهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۰بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.