پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۸

من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی

دو روی نیست دلم با تو چون گلِ خودروی

خیالِ قامتِ زیبایِ تو بر استاده ست

کنارِ چشمه ی چشمم چو سرو بر لبِ جوی

خوشا میانِ تو گر در کنار می آید

ببین که نکته چه باریک می رود چون موی

به دستِ من سرِ زلفین هم چو چوگانت

کجا رسد ز چه بیرون برم ز میدان گوی

بر آستانِ تو خواهم که معتکف باشم

رقیب خود نگذارد گذشتن از سرِ کوی

گرفته ام چو کمان گوشه ای ز دستِ حسود

که تیرِ طعنه روان کرده اند از همه سوی

کسان که غیبتِ من می کنند نشناسند

که التفات نباشد مرا به بیهده گوی

چرا مصالحِ خود ننگرد چه می خواهد

ز عیب کردنِ من حاسدِ ملامت جوی

ز روحِ راح نفورند باد پیمایان

نمی برند و لیکن ازین گلِ ستان بوی

نزاریا اگرت سر چو دل بخواهد رفت

برایِ دوست مگردان ز تیغِ دشمن روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۰در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۱روی مخوانش که می چکد عرق از وی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۲ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.