پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۷

مرا چیزهایی نمودند روی

که با کس نگفتند کآن را بگوی

بگفتند و گفتیم و نشنود کس

همین است معنیِ سنگ و سبوی

به جز روی او نیست رویی دگر

جزاین روی رویِ دگر نیست روی

همه جان و دل هر چه جز جان و دل

نه جان است و دل بل که سنگ است و روی

مرا مُسکراتی ست در وجد عشق

که از من مخواه آن و از من مجوی

مکن عیب بر دل بداده ز دست

که سیلاب ناگه درآید به جوی

درین بحر غُسلی به رغبت برآر

برو چرکِ نفس از طبیعت بشوی

نمی دانی ای تن فرو داده خوار

به چوگان و دورانِ محنت چو گوی

که عشق نزاری به هر شش جهات

ندا می کند از در و بام و کوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۹دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۰در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۱روی مخوانش که می چکد عرق از وی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۲ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.