پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۲

تا به کی عجب و شرک و خود بینی

با خدا باش تا خدا بینی

این همه شوق و عشق و درد و نیاز

در میان هیچ تو همه اینی

شش همی خواهی و یک آمد نقش

آن نکوتر که مهره بر چینی

جان به تلخی چو کوه کن بدهی

بس که مغرورِ حسنِ شیرینی

چه محل پیشِ پاک بازانت

تا تو مشغولِ جاه و تمکینی

از پراکندگی نباشی جمع

تا تو موقوفِ نقشِ پروینی

از خلافِ تو فتنه ها خیزد

کی پسِ کارِ خویش بنشینی

تا کنند آفرین بَدان بر تو

از درِ سد هزار نفرینی

وربه نیکانت التجا باشد

احسن الله محضِ تحسینی

صیدِ تو نیست جز کبوترِ زار

پس تو شاهی نیی که شاهینی

پس چه دشمن نزاریا و چه دوست

دل پر از مهر و سر پر از کینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۵ای بی تو دلِ مرا قراری نی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۷مرا چیزهایی نمودند روی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۸من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۹دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۰در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۱روی مخوانش که می چکد عرق از وی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.