پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۱

ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی

بیش بر ره گذرِ چون و چرا ننشینی

همه چون بیند اعما چو نمی بیند هیچ

تو خود آن دیده نداری که به آنش بینی

تا بدان دیده شوی دیده که نتوانی دید

ابلهی بر همه بیناییِ خود بگزینی

مرد باید که چو رُخ راست کند رفعِ حجاب

تا ز شه دور نمانی بگزین فرزینی

جان نداری به حقیقت اگر انصاف دهی

که تو بسیار فروتر ز بتِ سنگینی

چون قیاس تو و رایِ تو بتِ موهوم اند

لاجرم از بتِ مصنوع فروتر زینی

زنده در جامه ی خوابی به حقیقت مرده

تو گمان برده که در خواب خوش نوشینی

جاهل آبادِ تو باغی ست پر اشجارِ خیال

که تو دیوار و درش را به مثل برچینی

در و دیوار چنان گیر که سدّیست متین

میوه ممکن نبود گر نزنی پر چینی

بر چنین نخوت و شوکت که تو داری در سر

نکند کوه اُحُد فرشِ ترا بالینی

بار از آن یافت که برده ست نزاری همه عمر

بارِ تسلیم به بیچارگی و مسکینی

نوش با نیش نهادند ز مبدایِ وجود

از پسِ تلخیِ ایّام بود شیرینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۵ای بی تو دلِ مرا قراری نی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۷مرا چیزهایی نمودند روی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۸من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۹دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۰در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.