پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۴

ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی

این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی

صاحب نظران گرچه بی دیده ترا دیدند

اعما چو نمی بیند افتد به سرِ پی نی

عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته

اَطباقِ سماواتش گر زیرِ قدم طی نی

گر نوش طمع دارد با نیش فرا سازد

تا جویِ عسل بیند امّا مگس و قی نی

از خویش به در رفته بی تو نبود یک دم

بنیاد برافکنده اوقات کند پی نی

دردِ تو کسی دارد کز درد نمی نالد

در داغِ تو می سوزد امّا اثرِ کی نی

تو حاضر و ما طالب آخر چه حجاب است این

در عینِ حضوری تو موقوف به جا کی نی

هر چند گدایانت خوارند و زبون امّا

شوریده ز جامِ تو کم تر ز جم و کی نی

در دوستی لیلی وحشی شد و سودایی

مجنونِ سبک دل را مِن بعد سرِ حی نی

یک جرعه نزاری را در کام چکانیدی

سر رفت و هنوز از سر بیرون نشود می نی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۷مرا چیزهایی نمودند روی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۸من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۹دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۰در دل نشسته ای اگر از دیده می روی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۱روی مخوانش که می چکد عرق از وی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۲ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.