پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۵

دل میبری به غارت و شلتاق می کنی

وز غمزه فتنه ها که در آفاق می کنی

پنهان ز خلق میکنم این راز و بر سرم

چشمانِ مست خود را ایغاق می کنی

اینجوی توست عرصه ی ملک وجود را

اینجوی خاص بهر چه بُل غاق می کنی

کس را اگر به واسطه ی تاج عدل کرد

تو در زمانه ظلم به بغتاق می کنی

شب تا به روز خونِ دل است این نه آبِ سر

کز چشم ما روانه بر اطلاق می کنی

هم عاقبت به خسرو عادل رسد مگر

جوری که بر نزاری مشتاق می کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۷دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۸بر آواز چنگ و رباب و دف و نی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۹به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۰ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۱ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۲تا به کی عجب و شرک و خود بینی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.