پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۴

به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی

ولی اگر تو توی جان و دل ز بُن بکنی

ترا نخست دل آرامِ خود گمان بردم

یقین چو می نگرم خود هلاکِ جانِ منی

به طیره می روی ار بی وفات میخوانم

چرا چنین ز حدیثِ درست می شکنی

یکی نصیحت یارانه بشنوی از من

به حسن غرّه نباشی گر اعتماد کنی

دگر به خانقهِ صوفیان مرو به سماع

که بس نماند که بنیاد زهد بر فکنی

اگر چه راحت جانی و نور دیده ولیک

به یک حساب عذاب دلی و رنج تنی

که راست چون تو پری زاده ای ولیک دریغ

که همنشین گروهی بتر ز اهرمنی

دگر تحمل هجران نمی توانم کرد

ز ناتوانی و بیچارگی و ممتحنی

نزاریا پس دیوار عاقبت بنشین

بر آن قرار که دیگر در بلا نزنی

نگفتمت که مده دل به خوب رویان بیش

اگر چنان که نه در قصد جان خویشتنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۶زان خوشه نغوله که آونگ می کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۷دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۸بر آواز چنگ و رباب و دف و نی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۹به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۰ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۱ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۲تا به کی عجب و شرک و خود بینی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.