پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۹

باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی

زیرا که التفات به یاران نمی‌کنی

زین به‌ترک نظر به من دل شکسته کن

تا چند از تو سرکشی از من فروتنی

سروی و سرو اگر چه که آزاد خوش‌ترست

نی تا حدی که بر سرِ ما سایه نفکنی

دل با تو در تنعّم و تن بی تو در نیاز

ای آن که راحتِ دلی و آفتِ تنی

خطی به دوستیِ تو بر من کشیده‌اند

ما دوستیم و بنده ی صادق، تو دشمنی

تقدیر قادرست و گرنه ز رویِ عقل

نی من موافق تو نه تو لایقِ منی

گردون به سر برآمده هم زیرِ دستِ تست

من عاجزی چه گونه کنم با تو گردنی

برقع برافکن از بنِ گوشت ز بامداد

تا زهره بعد از این نزند لافِ روشنی

در سر کشد نقاب ز رشگِ تو آفتاب

هم شام بر مثالِ کشیشانِ ارمنی

ای سروِ سیم ساق که در بوستانِ جان

شاخِ امید را به جفا بیخ می‌کنی

دیوانگی ز مامِ نزاری نمی‌کشد

تا زلفِ هم چو سلسله بر هم نمی‌زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۱به یک غمزه شهری پریشان کنی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۲شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۴به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۵دل میبری به غارت و شلتاق می کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۶زان خوشه نغوله که آونگ می کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۷دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۸بر آواز چنگ و رباب و دف و نی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.