پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۱

به یک غمزه شهری پریشان کنی

به عمدا گذر گر بر ایشان کنی

مشعبد صفت گر شوی در حجاب

از این طرفه بازی فراوان کنی

فرود آی در کنج ویران من

اگر گنج خواهی که پنهان کنی

وگر نه گذر کن بر ارباب بخل

چو خواهی که معمور ویران کنی

دو علت یکی حرص و دیگر حسد

چنین درد را هم تو درمان کنی

ببر هرچه در آفرینش دلی ست

چو در بنده شد چاره جان کنی

چو برخواستند از سر جان و دل

برایشان همه مشکل آسان کنی

نه چندان که در امتحان گاه قهر

قیامت برآری و طوفان کنی

ز ناگفتنی هاش توبه کنی

ز نا کردنی ها پشیمان کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۴به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۵دل میبری به غارت و شلتاق می کنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۶زان خوشه نغوله که آونگ می کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۷دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۸بر آواز چنگ و رباب و دف و نی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۹به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۰ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.