پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۶

باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی

آشفته سری در هوسِ پسته دهانی

از من رمقی بیش نمانده‌ست کی‌ام من

مجروح تنی خسته دلی سوخته جانی

گر هیچ به سر وقتِ من آید به عیادت

بیمارِ کهن باز شود تازه جوانی

ده‌ بار شدم زنده و ده بار بمردم

یک بار نپرسید که چون است فلانی

باشد که گذر بر منِ مسکین کند ام‌شب

ام‌روز درافتاد خیالم به گمانی

بی واسطه ی رقعه و پیغام نبینم

زیرا که میانِ دل ما هست نشانی

هیهات نزاری که چه خوش باشد اگر یار

تشریفِ حضوری دهد از غیب زمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۸مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۹باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۰می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۱به یک غمزه شهری پریشان کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۲شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۴به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۵دل میبری به غارت و شلتاق می کنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.