پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۵

دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی

با تو بر گفتیم یارا تا بدانی گر ندانی

قیمتِ یاران ندانستیم و قدرِ هم‌نشینان

فوت کردیم ای دریغا روزگارِ زندگانی

ز ابتدا تا با که شد هم راه توفیقِ محبت

ما ندانستیم باری قدر قدرِ یار جانی

حَبَّذا اوقاتِ مهجورانِ دایم در حضورش

هر که غایب شد ز خود دارد حضورِ جاودانی

پرده بازییی که می‌آرد برون هر دم زمانه

حقّه ی دیگر پر از اعجوبه ی آخِر زمانی

رخت می‌باید سبک بر بستن و تحویل کردن

می‌فزاید حرص و آزِ ما امانی بر امانی

مخطی و ساهی ندارند اختیاری در مسالک

آدمی ایمن نباشد از قضایِ آسمانی

عاقبت جان در سرِ دنیا کنی مشتاب ای دل

تا نپنداری که چیزی یافته‌ستی رایگانی

یک جهت شو تا دهندت بر سریرِ سد ره جایی

هر چه بیرون آمد از این چارچوبِ استخوانی

تو نمی‌آیی برون از خانهء پندار و مالک

زود بر چیند ز قصر و منظرت فرش و اوانی

با دلِ پر کینه و نفسِ تهی و نفسِ ناقص

مُهر بر لب نه نزاری چند لاف از مهربانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۷با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۸مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۹باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۰می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۱به یک غمزه شهری پریشان کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۲شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۴به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.