پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۴

اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی

عجب ز صورتِ احوالِ ما فرو مانی

ز شوق اگر چه دلم در جهان نمی‌گنجد

ولی تو در دلِ تنگم نشسته چون جانی

به جان مضایقتی نیست بنده بنده ی تست

همین بس است که از حالم این قدر دانی

حدیثِ زلفِ تو گفتم به حلقه عشاق

که در سواد وی است آفتابِ پنهانی

قیامت از همه برخاست از تغلّبِ شوق

میانِ جمع که دید این همه پریشانی

تعجبی دگرست این که حلقه حلقه ی او

به گردِ گویِ زنخ‌‌دان شده‌ست چوگانی

ز چشمِ مستِ تو گفتم حکایتی و شدند

به حالتی که چه گویم ز فرطِ حیرانی

عجب تر این که سیاهی گرفت مسندِ ترک

ز یک تبار به جسمانی و به روحانی

ز سیمِ دستِ تو کردم به رمز تشبیهی

خرد به طعنه به من گفت جانی و کانی

سرِ بلا قدِ بالای تست اولا آن

که از خدای بترسی و فتنه بنشانی

شبی حکایتِ تشویشِ عشق می‌کردم

خیال گفت مگر بی خبر ز طوفانی

ز صد شجاع یکی در مصافِ عشق هنوز

ندیده‌ای چو ببینی عنان بگردانی

محیطِ عشق و تو بیگانه ز آشنا زنهار

مرو دراو و براندیش از پشیمانی

نزاریا سرِ خود گیر و از بلا بگریز

تو با حریفِ قوی ، پنجه کرد نتوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۶باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۷با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۸مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۹باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۰می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۱به یک غمزه شهری پریشان کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۲شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.