پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۹

به قاین بگذر ای باد ار توانی

زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی

بگوی آرام جانم را که جانم

برآمد در غمت از ناتوانی

به دست باد صبح از نافه‌ی زلف

چه باشد گر به من بویی رسانی

تویی لیلی و من مجنونِ واله

تویی شیرین و من فرهاد ثانی

چو مجنونم که در اندوه لیلی

بریدم صحبت از انسی و جانی

شدم پر از غمِ دوری دریغا

که کردم در سرِ غربت جوانی

چو فرهادم که بر من تلخ کرده‌ست

فراق روی شیرین زندگانی

به حیرت می‌کنم صبری ضروری

به غیرت می‌کشم دردی نهانی

نمی‌میرد نزاری در فراقت

به شوخی می‌کند الحق گرانی

سبک روحی بود او در صفاهان

تو در قاین زهی نامهربانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۲گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۵دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۶باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۷با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۸مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.