پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۷

هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی

به دست خود که کند با خود این به نادانی

به محنتی شده‌ام مبتلا که رویی نیست

ره خلاص به دشواری و به آسانی

بلی سزای من این است و پیش ازین که فلک

به هر چه کرد و کند نیز هستم ارزانی

به پایْ مردیِ صبر آن چه بر سرم بگذشت

ز کافران نپسندند در مسلمانی

بسوختم منشین ساقیا بزن آبی

بر آتشِ جگرم تا دمیش بنشانی

بیار باده به یاد کسی که روشن کرد

سوادِ چشمِ دلم ز آن جبینِ نورانی

شبی خیالِ جمالش درآمد از در و گفت

تویی که صبر برون می‌بری به پیشانی

کمندِ زلفش اگر دیده‌ای عجب که چنین

به صبر غرّه نبودی درین پریشانی

به یک نفس ببرم تا قصاص گاهِ عتاب

کشان کشانت چون خونیانِ زندانی

همان دو چشم نزاری که سحر می‌کردند

به غمزه از پی آشفتگی و فتّانی

به یک اشارت از هر چه در جهان صبرست

برآورند فضولی مکن که نتوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۲گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۵دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۶باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.