پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۶

ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی

چند با ما کینه ورزی تا کی از نامهربانی

قادری بر ناتوانان می‌توانی مرحمت کن

بار هجران کی توانم برد با این ناتوانی

زندگانی نیست بی رویِ تو و جان کندن است این

زنده دل را از برایِ دوست یابد زندگانی

گر قبولم میکنی تا زنده باشم بنده باشم

هر چه می‌خواهی بکن بر جان من فرمان روانی

از جمال توست چندین رونقِ حسن أحسن الله

نورِ محضی، روح پاکی، عین عشقی، جان جانی

عاشقم بر ماهِ روی و سروِ بالایت اگر چه

حیف باشد حیف در پیرانه سر کردن جوانی

سرو و ماه و قامت و رویِ تو، نی من سهو کردم

غیرتِ ماهِ سپهری رشکِ سروِ بوستانی

پیش ازین بوده‌ست با وصل تو ما را اتصالی

من تو را بشناختم بار دگر باقی تو دانی

چون نه زر داری نه زوری زاری‌ای می‌کن نزاری

آبِ شورِ چشم بر کارست نی شیرین زبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۸جان برای تو که هم جانی و هم جانانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۲گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۵دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.