پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۸

دلا گر قدرِ این دولت بدانی

دو دولت را دگر دولت نخوانی

ندانستی که قدرِ دوستی چیست

دریغا فوت کردی زندگانی

نمازی نیست رویی در دو قبله

نبودی یک جهت با یار جانی

مُعوَّل نیست بر پروردنِ نفس

که از گرگان نمی‌آید شبانی

ز دردِ این پشیمانی گرفتم

نزاری ناله بر گردون رسانی

چه سود اکنون که از پیمان بگشتی

پریشان کردی ایامِ جوانی

مرا پیرانه‌سر کردی گرفتار

بدین بی‌چارگی و ناتوانی

به هر جانب که رفتی هر زمانم

بلایی دیگر آری ارمغانی

بیا باری کنون دریاب خود را

سبک بر هم زن اسباب گرانی

موحد وار از کثرت برون آی

که در گردابِ دورِ امتحانی

اگر دریافتی امروز خود را

وگرنه هم‌چنین مشرک بمانی

نزاری گر ندانی قدر امروز

بسی یاد آوری کرد از جوانی

به سربر ، دستِ حسرت باز می‌گوی

دریغا روزگار مهربانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۶ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۷هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.