پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۰

اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی

به مرادِ خویش برخور ز درختِ زندگانی

می و چنگ و کنجِ خلوت سه چهار یارِ هم‌دم

به از این دگر چه باشد ز نعیمِ این جهانی

به غنیمتِ جوانی ز بهارِ عمر برخور

که نه بهتر از بهارست و نه خوش تر از جوانی

دمِ نقد خوش برآور ببر از غمِ جهان دل

ز میانِ جان رضا ده به قضای آسمانی

بنشین به تازه‌رویی ز زمانه داد بستان

به سماعِ ارغنونی به شراب ارغوانی

بده آبِ تلخ صافی نه که قوتِ جانِ شیرین

نه که آفت المجانین نه که غایت الامانی

قدحِ گران روان کن که سرِ گران ندارم

سبکش بده گرانی که برون برد گرانی

به صفِ خُمار بر زن به مبارزانِ باده

که به حمله مصافش ز جهان برون جهانی

چو مهِ قدح برآید چه کند خمار ظلمت

جز از آن که رختِ زحمت به عدم برد نهانی

به طلوعِ روز بنگر که چراغ چون نزاری

نفسی برآرد اما به هزار ناتوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۶ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۷هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۸جان برای تو که هم جانی و هم جانانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.