پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۲

وداع کردم و رفتم به صد پریشانی

ز دوستان و وداع آه ازین پشیمانی

فراقِ هم‌نفس الحق عظیم دشوارست

وداع جان نکند هیچ تن به آسانی

اگرچه جان پرِ جان است و دل برابر دل

به حکمِ جاذبه‌ی اتصال روحانی

ولی چو میلِ محبت به یکدگر دارند

همی کنند تقاضا نفوس‌ انسانی

نصیبه‌ای‌ست ز بدو وصول هر کس را

به حدِّ مرتبه‌ی خود ز حظِّ جسمانی

اگر مطالبه‌ای می‌کند ملامت نیست

نه کشتنی‌ست بدین امتحان نه زندانی

عذابِ روزِ قیامت شب مفارقتِ است

چه دیگرست همین رستخیز طوفانی

ز دست ما چو زمام مراد بیرون شد

به سر بریم به دشواری و به آسانی

اگر زمین و زمان بر هم افکند زلزال

تغیّری نپذیرد محبتِ جانی

صبا بگوی به آرامِ جان من که مکن

خلافِ عهدِ نزاری دگر تو می‌دانی

رکاب‌وار کند پای مالِ ایّامم

اگر عنان عنایت ز ما بگردانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۶ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۷هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۸جان برای تو که هم جانی و هم جانانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.