پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۱

چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی

تهی‌ست دستم ساقی بیار باده که جانی

وگر چو دستِ من است ای پسر تهی شده مشکت

دو اسبه از پیِ می شاید ار الاغ دوانی

چه گونه فوت توان کرد خاصه موسمِ گل‌ها

دمی که نه به لبِ کشت زار و آبِ روانی

شراب و سبزه و آب روان و شاهد و مطرب

همین ست مایه و اسباب و دستگاه جهانی

نبینی ای پسر اندر جهان فانی چیزی

نه خوش‌تر از دل بی‌غم نه خوب‌تر ز جوانی

نشاط و عیش کنم روز کاختیار تو داری

چو اختیار ز دستت برفت خود نتوانی

در آن نفس نرسی کز تو شادمانه برآید

اگر توقف اندیشه‌ای به کار رسانی

غم جهان مخور و باده خور که آن به تو ماند

به عیش می‌گذران تا در اندهان بنمانی

چو بر تو می‌گذرد عمر اگر خوشی و اگر نه

بکوش تا همه عمرت به خوش دلی گذرانی

غنیمت است جوانی بیا و خوش دریابش

چه سود از آن که به سر چون رسید قدر بدانی

به نقد دامنِ‌ام روز گیر فردا کس

نشان بهره ندیده است و آن بَسَت به نشانی

نهان بباش نزاری به خویشتن که چنان به

که در نهان تو پیداست رازهای نهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۶ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۷هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۸جان برای تو که هم جانی و هم جانانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.