پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۶

مرا با تو ای یار سری‌ست جانی

نداند کسِ دیگر الا تو دانی

به بویِ توام زنده الحمدالله

همین است سرمایه ی زندگانی

ز مبدایِ فطرت گرفته‌ست با تو

روانم چنین الفت جاودانی

عجب آن که نادیده‌ای هم چو دیده

عجب تر که دوری و پیوندِ جانی

یقینم که جایِ دگر دیده ام من

به هر جایِ دیگر که بینم همانی

به چشمی که صاحب نظر دیده باشد

نگنجد زمانی نبیند مکانی

ز دستِ ملامت‌گرانِ منافق

نظر با تو دارم ولیکن نهانی

نه از بیمِ جان می‌کنم این تقیه

که این جا نشانی‌ست در بی نشانی

به قصاب‌گاهِ قصاصِ محبت

سر و تن متاعی بود رایگانی

ولیکن نخواهم که هر کس بداند

که دادی به من مکنتِ گنج بانی

به بحری درافکند ملاحِ عشقم

که در جنبِ آن هست اخضر چو خانی

نزاریِ زار آخر از قلزمِ عشق

کجا بر سر آید بدین ناتوانی

به بازوی او نیست تسکینِ طوفان

مگر زین محیطش به ساحل رسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
  2. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.