پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۳

می بیار ای غلام حالی می

دفع سرما نمی‌کنی هی هی

در چنین شب که زمهریرِ هوا

می‌کند خشک در بدن رگ و پی

بر تنِ هوش‌یار در حمام

زخمِ سرما بیفسراند خوی

جز به گرمیِ آفتاب قدح

نرود سردی از طبیعتِ وی

به از این کی به کار خواهد شد

کی دهی پس به من نگویی کی

بده آبی که آن کند با من

که کند آتشِ روان با نَی

جانِ شیرین نزاری آورده‌ست

تا کنی جامِ تلخ بر سرِ وَی

دست او رد مکن بده بستان

بازخر جانِ او به جامی می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۵بماناد آن برو بالا که رشکِ سروِ بستانی
  2. شمارهٔ ۱۳۰۶مرا با تو ای یار سری‌ست جانی
  3. شمارهٔ ۱۳۰۷وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی
  4. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
  5. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.