پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۴

الله الله بده بده می می

هیچ غفلت مکن مکن هی هی

مونسِ روزگارِ ما ده ده

جانِ جان روحِ روحِ ما وی وی

هم به تریاک می‌شود ممکن

از لعابِ هلاهلِ حی حی

ما چو مجنون به پا فرو کردیم

درد را از محبتِ دل و می

محتسب آمده‌ست تا چه کند

قولِ او کی شنیده‌ام کی کی

راست برگویمت به رمز که گه

قصدِ خمَار می‌کند وی وی

گو عدم بر عدم چه می‌بندی

کی توان کرد کی زلا شَی شَی

اعتبار اعتبار کن دم دم

امتحان امتحان کن از کی کی

همه رفتند و زفت باقی ماند

بر سُرینِ زمانه‌شان کی کی

رو که رندانِ این زمان کردند

دفترِ صیتِ حاتمِ طی طی

ساقیا ساقیا نزاری را

الله الله بده بده می می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۶مرا با تو ای یار سری‌ست جانی
  2. شمارهٔ ۱۳۰۷وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی
  3. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
  4. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.