پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۹

هر که را دادند از آن خمخانه می

دستِ هشیاری بشوی از کارِ وی

توبه ی ما خواه محکم خواه سست

تا چه خواهی کرد ازین افسانه هی

تا نیاید بیش بر دنبالِ ما

عقل بی تمییز را کریم پی

کُلُّ شَی ءٍ هالِک اِلّا وَجهَهُ

وجهِ دیگر کو کدامین کلّ شی

وعدۀ طیّ سما بر ما گذشت

این سجل را نیز هم کردیم طی

عقل و نفس و جان و جسم و دین و دل

فوق و تحت و یمن و یسر و نور و فی

راست می خواهی حجاب اند این همه

قیس از خود رفت بیرون نی ز حی

راست باش و راست رو اینک صراط

آخر ای بابا قیامت کو و کی

خویشتن بین باز مانده ست از سلوک

گم هم از گامِ نخستین کرد پی

چون نزاری جرعه نوش خضر باش

تا بدانی چیست میّت کیست حی

مردِ این معنی نه ای دعوی مکن

ور دوا خواهی مپیچان سر ز کی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۱گر به من می آورد باد از عرق چینش نسیمی
  2. شمارهٔ ۱۳۰۲ساقیا می بیار حالی می
  3. شمارهٔ ۱۳۰۳می بیار ای غلام حالی می
  4. شمارهٔ ۱۳۰۴الله الله بده بده می می
  5. شمارهٔ ۱۳۰۵بماناد آن برو بالا که رشکِ سروِ بستانی
  6. شمارهٔ ۱۳۰۶مرا با تو ای یار سری‌ست جانی
  7. شمارهٔ ۱۳۰۷وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی
  8. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.